فارسی: Regular

Updated ? hours ago # views See on DCS

1

Chapter 1

1 آنجهت که بسیاری دست خود را دراز کردند ب هسوی تألیف حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید، 2 آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، 3 نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیق در پی رفته ، ب ه ترتیب به تو بنویس م ای تیوفلس عزیز، 4 صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافته ای دریابی 5 ایام هیرودیس ، پادشاه یهودیه ، کاهنی زکریا نا م از فرقه ابیا بود ک ه زن او از دختران هارون بود و الیصابا ت نام داشت . 6 هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، ب یعیب سالک بودند. 7 ایشان را فرزندی نبود زیرا که الیصابات نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند. 8 واق ع شد که چون به نوبت فرقه خود در حضور خدا کهانت می کرد، 9 عادت کهانت ، نوبت او شد که به قدس خداوند درآمده ، بخور بسوزاند. 10 و در وقت بخور، تمام جماعت قوم بیرون عباد ت می کردند. 11 ناگاه فرشته خداوند به طر ف راست مذبح بخور ایستاده ، بر و ی ظاهر گش ت. 12 چون زکریا او را دید، در حیر ت افتاده ، ترس بر او مستول ی شد. 13 فرشته بدو گفت: «ای زکریا ترسان مباش ، زیرا ک ه دعای تو مستجاب گردیده است و زوج هات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. 14 و تو را خوشی و شاد ی ر خ خواهد نمود و بسیار ی از ولادت او مسرور خواهند شد. 15 زیرا که در حضور خداوند بزر گ خواهد بود و شرا ب و مسکر ی نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از رو حالقدس خواهد بود. 16 و بسیار ی از بنی اسرائیل را به سوی خداوند خدا ی ایشان خواهد برگردانید. 17 و او به روح و قوت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلها ی پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان بگرداند تا قومی مستعد برا ی خدا مهیا سازد.» 18 زکریا ب ه فرشته گفت: «این را چگون ه بدانم و حال آنکه من پیر هستم و زوجه ام دیرینه سال است ؟» 19 فرشته در جوا ب وی گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا م یایستم و فرستاده شدم تا به تو سخ ن گویم و از ای ن امور تو را مژد ه دهم . 20 و الحا ل تا ای ن امور واق ع نگردد، گنگ شده یارای حرف زدن نخواهی داشت ، زیرا سخن های مرا که در وقت خود ب ه وقوع خواهد . پیوست ، باور نکردی.» 21 و جماعت منتظر زکریا می بودند و از طول توقف او در قدس متعجب «. پیوست ، باور نکردی شدند. 22 اما چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قدس رؤیایی دیده است . پس به سوی ایشان اشاره می کرد و ساکت ماند. 23 و چون ایام خدمت او ب ه اتمام رسید، ب ه خانه خود رف ت. 24 و بعد از آن روزها، زن او الیصابا ت حامله شده ، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت : 25 «به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت ، تا ننگ مرا از نظر «. مردم بردارد.» 26 و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت ، فرستاده شد. 27 نزد باکر های نامزد مردی مسمی ' به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم سلام بر تو ای نعمت رسیده ، خداوند با توس ت و تو » : بود. 28 پس فرشته نزد او داخل شده ، گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده ، خداوند با توس ت و تو در میان زنان مبارک هستی. » 29 چون او را دید، از سخن او مضطرب شده ، متفکر شد که این چه نوع تحیت است . 30 فرشته بدو گف ت: «ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته ای . 31 و این ک حامله شده ، پسری خواهی زایید و او را عیس ی خواهی نامید. 32 او بزرگ خواهد بود و ب ه پسر حضرت اعلی'، مسم ی' شود، و خداوند خدا تخ ت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. 33 و او بر خاندا ن یعقوب تا ب ه ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطن ت او را نهایت نخواهد بود.» 34 مریم به فرشته گفت: «این چگونه می شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام؟» 35 فرشته در جوا ب وی گف«روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، » : در جوا ب وی گف ت از آنجهت آن مولود مقدس ، پسر خدا خوانده خواهد شد. 36 و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است ، مر او را که نازاد . 37 زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.» 38 مریم گف ت: «اینک کنیز خداوندم . مرا برحسب سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رف ت. 39 در آن روزها، مریم برخاست و ب ه بلدی از کوهستان یهودیه بشتاب رفت . 40 و به خانه زکریا درآمده ، ب ه الیصابات سلام کرد. 41 و چو ن الیصابات سلام مریم را شنید، بچ ه در رحم او ب ه تو در میان زنان » : حرکت آمد و الیصابا ت به روح القدس پر شد ه، 42 به آواز بلند صدا زده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رحم تو. 43 و از کجا این به من رسید که مادر خداوند من ، به نزد م ن آید؟ 44 زیرا این ک چون آواز سلام تو گوش زد م ن شد، بچه از خوشی در رحم من به حرکت آمد. 45 خوشابحال او که ایمان آورد، زیرا ک ه آنچه از جانب خداوند ب ه وی گفت ه شد، ب ه انجام خواهد رسید.» 46 پس مریم گفت: «جان من خداوند را تمجید م یکند، 47 و روح من به رهاننده من خدا بوجد آمد، 48 زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند. زیرا هان از کنون تمامی طبقات مرا خوشحال خواهند خواند، 49 زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است ، 50 و رحمت او نسلا بعد نس ل است بر آنان ی که از او می ترسند. 51 به بازوی خود، قدرت را ظاهر فرمود و متکبران را به خیال دل ایشان پراکنده ساخت . 52 جباران را از تختها به زیر افکند و فروتنا ن را سرافراز گردانید. 53 گرسنگان را ب ه چیزهای نیکو سیر فرمود و دولتمندا ن را تهیدست رد نمود. 54 بنده خود اسرائیل را یاری کرد، ب ه یادگاری رحمانیت خویش ، 55 چنانکه به اجداد ما گفت ه بود، به ابراهی م و به ذریت او تا ابدالآباد.» 56 و مریم قریب به سه ماه نزد وی ماند، پس به خانه خود «. به ابراهی م و به ذریت او تا ابدالآباد مراجعت کرد. 57 اما چون الیصابات را وقت وضع حمل رسید، پسر ی بزاد. 58 و همسایگان و خویشا ن او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده ، با او شاد ی کردند. 59 و واق ع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، ک ه نام پدرش زکریا را بر او م ینهادند. 60 اما مادرش ملتفت شده ، گف ت: «نی بلکه به یحیی نامیده می شود.» 61 به وی گفتندبه: «از قبیله تو هیچ کس این اسم را ندارد.» 62 پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟» 63 او تخت های خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و هم ه متعجب شدند. 64 در ساعت ، دهان و زبان او باز گشته ، به حمد خدا متکلم شد. 65 پس بر تمام ی همسایگان ایشان ، خو ف مستولی گشت و جمیع این وقایع در همه کوهستان یهودیه شهرت یافت . 66 و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نمود ه، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟ »و دس ت خداوند با وی می بود. 67 پدرش زکریا از روح القدس پر شد ه، نبوت نموده ، گفت : 68 «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قو م خود تفقد نمود ه، برای ایشان فدایی قرار داد 69 و شاخ نجاتی برای ما برافراشت ، در خانه بنده خود داود. 70 چنانچه به زبان مقدسین گفت که از بدو عالم انبیای او می بودند، 71 رهایی از دشمنا ن ما و از دس ت آنانی که از ما نفرت دارند، 72 تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد و عهد مقدس خود را تذکر فرماید، 73 سوگندی که برای پدر ما ابراهی م یاد کرد، 74 که ما را فیض عطا فرماید، تا از دس ت دشمنان خود رهای ی یافته ، او را بی خوف عبادت کنیم ، 75 در حضور او ب ه قدوسیت و عدالت ، در تمام ی روزهای عمر خود. 76 و تو ا ی طفل ، نب یحضرت اعلی ' خوانده خواهی شد، زیرا پی ش روی خداوند خواه ی خرامید، تا طرق او را مهیا سازی ، 77 تا قوم او را معرفت نجات دهی ، در آمرزش گناهان ایشان 78 به احشای رحمت خدای ما ک ه به آن سپیده از عالم اعلی از ما تفقد نمود، 79 تا ساکنان در ظلمت و ظل موت را نور دهد و پایهای ما را به طریق سلامتی هدایت نماید.» 80 پس طفل نمو کرده ، در روح قوی می گشت و تا روز ظهور خود برای «. سلامتی هدایت نماید اسرائیل ، در بیابان بسر م یبرد.

2 2

1 و در آن ایام حکمی از اوغسطس قیصر صادر گش ت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند. 2 این اسم نویسی اول شد، هنگام ی که کیرینیوس والی سوریه بود. 3 همه مردم هر ی ک به شهر خود برای اسم نویسی می رفتند. 4 یوسف نیز از جلی ل از بلده ناصره به یهودیه به شهر داود که بیت لحم نام داشت ، رفت . زیرا که او از خاندان و آل داود بود. 5 نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت گردد. 6 وقتی که ایشان در آنجا بودند، هنگام وضع حمل او رسیده ، 7 نخستین خود را زایید. و او را در قنداقه پیچیده ، در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در منز ل جای نبود. 8 در آن نواحی ، شبانان در صحرا بسر م یبردند و در ش ب پاسبانی گله های خویش می کردند. 9 فرشته خداوند بر ایشا ن ظاهر شد و کبریای ی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغای ت مترسید، زیرا این ک بشارت خوشی عظیم به شما م یدهم » : ترسان گشتند. 10 فرشته ایشان را گفت: «مترسید، زیرا این ک بشارت خوشی عظیم به شما م یدهم که برای جمیع قوم خواهد بود. 11 که امروز برای شما در شهر داود، نجات دهنده ای که مسیح خداوند باشد متولد شد. 12 و علامت برای شما این است که طفلی در قنداق ه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت» 13 همان حال فوج ی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده ، خدا را تسبیح کنان می گفتند: 14 «را در اعلی 'علیین جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.» 15 چون فرشتگان از نزد ایشا ن به آسمان رفتند، شبانا ن با یکدیگر گفتند: «الآن به بیت لحم برویم و این چیزی را که واقع شده و خداوند آن را به ما اعلا م نموده است ببینیم.» 16 پس به شتاب رفته ، مری م و یوسف و آن طفل را در آخور خوابیده یافتند. 17 چون ای ن را دیدند، آن سخنی را که درباره طفل بدیشان گفته شده بود، شهرت دادند. چون ای ن را دیدند، آن سخنی را که درباره طفل بدیشان گفته شده بود، شهرت دادند. 18 و هر که می شنید از آنچه شبانان بدیشان گفتند، تعجب می نمود. 19 اما مریم در دل خود متفکر شده ، این همه سخنان را نگاه می داشت. 20 و شبانان خدا را تمجید و حمدکنان برگشتند، ب هسبب همه آن اموری که دیده و شنیده بودند چنانکه به ایشان گفته شده بود. 21 و چون روز هشتم ، وقت ختنه طفل رسید، او را عیس ی نام نهادند، چنانکه فرشته قبل از قرار گرفت ن او در رح م، او را نامید ه بود 22 و چو ن ایام تطهیر ایشا ن برحسب شریعت موسی رسید، او را ب ه اورشلیم بردند تا ب ه خداوند بگذرانند 23 چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید، مقد س خداوند خواند ه شود. 24 و تا قربانی گذرانند، چنانکه در شریعت خداوند مقرر است ، یعنی جفت فاخته ای یا دو جوجه کبوتر. 25 و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صال ح و متقی و منتظر تسل ی اسرائیل بود و رو حالقدس بر وی بود. 26 و از روح القدس بدو وحی رسیده بود که تا مسی ح خداوند را نبین ی موت را نخواهی دید. 27 پس به راهنمایی روح ، ب ه هیکل درآمد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او بعمل آورند، 28 او را در آغو ش خود کشید ه و خدا را متبارک خوانده ، گف ت: 29 «الحال ای خداوند بنده خود را رخصت می دهی ، به سلامتی برحسب کلا م خود.» 30 زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است ، 31 که آن را پیش روی جمیع امت ها مهیا ساختی . 32 نوری که کشف حجاب برای امت ها کند و قوم تو اسرائیل را جلا ل بود.» 33 و یوسف و مادرش از آنچه درباره او گفته شد، تعجب نمودند. 34 پس شمعون ایشان را برکت داده ، به مادر ش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برا ی افتادن و برخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت . 35 و در قلب تو نیز شمشیر ی فرو خواهد رف ت تا افکار قلوب «. بسیاری مکشوف شود.» 36 و زن ی نبیه بود، حنا نا م، دختر فنوئیل از سب ط اشیر بسیار سالخورده ، که از زمان بکارت هفت سال با شوهر بسر برد ه بود. 37 و قریب به هشتاد و چهار سا ل بود که او بیوه گشته از هیکل جدا نمی شد، بلکه شبانه روز به روزه و مناجات در عبادت مشغول می بود. 38 او در هما ن ساعت در آمده ، خدا را شکر نمود و درباره او ب ه همه منتظرین نجات در اورشلیم ، تکلم نمود. 39 و چون تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصره جلیل مراجعت کردند. 40 و طفل نمو کرد ه، به روح قوی می گشت و از حکم ت پر شده ، فیض خدا بر وی می بود. 41 و والدین او هر ساله بجهت عید فصح ، ب ه اورشلیم می رفتند. 42 و چون دوازده ساله شد، موافق رسم عید، به اورشلیم آمدند. 43 و چون روزها را تمام کرده ، مراجعت می نمودند، آن طفل یعنی عیسی ، در اورشلیم توقف نمود و یوس ف و مادر ش نمی دانستند. 44 بلکه چون گمان می بردند که او در قافله است ، سفر یکروزه کردند و او را در میا ن خویشان و آشنایا ن خود م یجستند. 45 و چو ن او را نیافتند، در طلب او ب ه اورشلیم برگشتند. 46 و بعد از سه روز، او را در هیکل یافتند که در میان معلمان نشسته ، سخنان ایشان را می شنود و از ایشان سؤال همی کرد. 47 و هر که سخن او را م یشنید، از فهم و جوابهای او متحیر م یگشت . 48 چون ایشان او را دیدند، مضطرب شدند. پس مادرش به وی گفت: «ای فرزند چرا با ما چنین کردی ؟ این ک پدرت و م ن غمناک گشته تو را جستجو می کردیم» 49 او ب ه ایشان گفت: «از بهر چه مرا طلب می کردید، مگر ندانسته اید که باید من در امور پدر خود باشم؟» 50 ولی آن سخنی را که بدیشان گفت ، نفهمیدند. 51 پس با ایشان روانه شده ، به ناصره آمد و مطیع ایشان می بود و مادر او تمامی این امور را در خاطر خود نگا ه می داشت. 52 و عیسی در حکم ت و قامت و رضامندی نزد خدا و مرد م ترق ی می کرد.

3 3

1 و در سال پانزدهم از سلطنت طیباریوس قیصر، در وقتی که پنطیوس پیلاطس ، والی یهودیه بود و هیرودیس ، تیترارک جلیل و برادرش فیلپس تیترارک ایطوریه و دیار تراخونیتس و لیسانیوس تیترارک آبلیه 2 حنا و قیافا رؤسای کهنه بودند، کلام خدا ب ه یحیی ابن زکریا در بیابا ن نازل شده ، 3 تمامی حوالی اردن آمده ، به تعمید توب ه بجهت آمرز ش گناهان موعظه می کرد. 4 مکتوب است در صحیفه کلمات اشعیای نبی که می گوید: «صدای ندا کننده ای در بیابان ، که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او را راست نمایید. 5 وادی انباشته و هر کوه و تلی پست و هر کجی راست و هر راه ناهموار صاف خواهد شد؛ 6 تمام ی بشر نجات خدا را خواهند دید» 7 به آن جماعتی که برای تعمید وی بیرون می آمدند، گفت: «ای افعی زادگان ، کهای افعی زادگان ، که شما را نشان داد که از غضب آینده بگریزید؟ 8 ثمرات مناسب توبه بیاورید و در خاطر خود این سخن را راه مدهید که ابراهی م پدر ماست ، زیرا به شما م یگویم خدا قادر است که از این سنگها، فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند. 9 الآن نیز تیشه بر ریشه درختان نهاده شده است ؛ پس هر درختی که میوه نیکو نیاورد، بریده و در آت ش افکنده می شود.» 10 پس مردم از وی سؤال نموده گفتند « چه کن؟» 11 او در جواب ایشان گفت: «هر که دو جامه دارد، به آنکه ندارد بدهد. و هرکه خوراک دارد نیز چنین کند.» 12 و باجگیران نیز برای تعمید آمده ، بدو گفتند: «ای استاد چ ه کنیم؟» 13 بدیشان گفت; «زیادتر از آنچ ه مقرر اس ت، مگیرید.» 14 سپاهیان نیز از او پرسیده ، گفتند: «به ایشان گفت: «ما چه کنیم؟» به ایشان گفت: «بر کسی ظل م مکنید و بر هیچ کس افترا مزنید و ب ه مواجب خود اکتفا کنید.» 15 و هنگامی که قوم مترصد می بودند و همه در خاطر خود درباره یحیی تفکر می نمودند که این مسیح است یا نه ، 16 یحیی به همه متوجه شده گفت: «من شما را به آب تعمید می دهم ، لیکن شخصی تواناتر از من می آید که لیاقت آن ندارم که بند نعلین او را باز کنم . او شما را ب ه روح القدس و آت ش تعمید خواهد داد. 17 او غربال خود را ب ه دست خود دارد و خرمن خویش را پاک کرده ، گندم را در انبار خود ذخیره خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نمی پذیرد خواهد سوزانید.» 18 و ب ه نصایح بسیار دیگر، قو م را بشار ت می داد. 19 اما هیرودیس تیترارک چون به سبب هیرودیا، ز ن برادر او فیلپس و سایر بدیهایی که هیرودیس کرده بود از و ی توبیخ یافت ، 20 این را نیز بر همه افزود که یحیی را در زندان حبس نمود. 21 اما چو ن تمامی قوم تعمید یافته بودند و عیسی هم تعمید گرفت ه دعا می کرد، آسمان شکافته شد 22 و رو حالقدس به هیأت جسمانی ، مانند کبوتری بر او نازل شد و آوازی از آسمان در رسید که «تو پسر حبیب من هستی که به تو خشنود م.» 23 و خود عیسی وقتی که شروع کرد، قری ب به سی ساله بود. و حسب گمان خلق ، پسر یوسف ابن هالی 24 ابن متات ، بن لاوی ، بن ملکی ، بن ینا، بن یوسف، 25 ابن متاتیا، بن آموس ، بن ناحوم ، بن حسلی ، بن نجی ، 26 ابن مأت ، بن متاتیا، بن شمعی ، بن یوسف ، بن یهودا، 27 ابن یوحنا، بن ریسا، بن زروبابل ، بن سألتیئیل ، بن نیری ، 28 ابن ملکی ، بن ادی ، بن قوسام ، بن ایلمودام ، بن عیر، 29 ابن یوسی ، بن ایلعاذر، بن یوریم ، بن متات ، بن لاوی ، 30 ابن شمعون ، بن یهودا، بن یوسف ، بن یونان ، ب ن ایلیاقیم ، 31 ابن ملیا، بن مینان ، ب ن متاتا بن ناتان ، بن داود، 32 ابن یسی ، بن عوبید، بن بوعز، بن شلمون ، بن نحشون ، 33 ابن عمیناداب ، بن ارام ، بن حصرون ، بن فارص ، بن یهودا، 34 ابن یعقوب ، بن اسحا ق، بن ابراهیم ، بن تارح ، بن ناحور، 35 ابن سروج ، بن رعو، بن فالج ، ب ن عابر، ب ن صال ح، 36 ابن قینان ، ب ن ارفکشاد، ب ن سام ، ب ن نوح ، بن لامک ، 37 ابن متوشالح ، بن خنوخ ، ب ن یارد، بن مهللئیل ، بن قینان ، 38 ابن انوش ، ب ن شیث ، ب نآدم ، ب ن الله.

4 4

1 اما عیسی پر از روح القدس بوده ، از اردن مراجعت کرد و روح او را به بیابان برد. 2 مدت چه ل روز ابلیس او را تجرب ه می نمود و در آن ایام چیزی نخورد. چون تمام شد، آخر گرسنه گردید. 3 ابلیس بدو گفت: «اگر پسر خدا هستی ، این سنگ را بگو تا نا ن گردد.» 4 در جواب وی گفت: «مکتوب است که انسان به نان فقط زیس ت نمی کند، بلکه به هر کلمه خدا.» 5 ابلیس او را به کوهی بلند برده ، تمامی ممالک جهان را در لحظه ای بدو نشان داد. 6 ابلی س بدو گف ت: «جمیع این قدرت و حشمت آنها را ب ه تو م یدهم ، زیرا که به من سپرده شده استبه و هر که می خواهم می بخشم . 7 اگر تو پیش من سجده کنی ، همه از آ ن تو خواهد شد.» 8 در جواب او گف ت: «ای شیطان ، مکتوب است ، خداوند خدای خود را پرستش ک ن و غیر او را عباد ت منما.» 9 او را به اورشلیم برده ، بر کنگره هیکل قرار داد و بدو گفت: «اگر پسر خدا هستی ، خود را از اینجا به زیر انداز. 10 زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو حکم فرماید تا تو را محافظت کنند. 11 و تو را به دستهای خود بردارند، مبادا پایت به سنگی خورد.» 12 عیسی در جواب وی گفت که «گفته شده است ، خداوند خدا ی خود را تجرب ه مکن.» 13 و چون ابلیس جمیع تجربه را ب ه اتمام رسانید، تا مدت ی از او جدا شد. 14 و عیس ی به قوت روح ، به جلیل برگشت و خبر او در تمامی آن نواحی شهرت یافت . 15 و او در کنای س ایشان تعلیم می داد و همه او را تعظیم می کردند. 16 و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و بحسب دستور خود در روز سبت به کنیسه درآمده ، برا ی تلاوت برخاست . 17 آنگاه صحیفه اشعیا نب ی را بدو دادند و چون کتاب را گشود، موضعی را یافت که مکتوب است 18 «روح خداوند بر من است ، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشار ت دهم و مرا فرستاد تا شکست هدلان را شفا بخشم و اسیران را ب ه رستگار ی و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگا ن را آزاد ساز م، 19 و از سال پسندیده خداوند موعظه کنم.» 20 پس کتاب را ب ه هم پیچیده ، ب ه خادم سپرد و بنشس ت و چشمان همه اهل کنیسه بر و ی دوخته می بود. 21 آنگاه بدیشان شروع به گفتن کرد که «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.» 22 و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض آمیزی که از دهانش صادر می شد، تعجب نموده ، گفتند: «مگر ای ن پسر یوس ف نیست؟» 23 بدیشان گفت: «هرآینه این مثل را به من خواهید گفت ، ای طبیب خود را شفا بد ه. آنچه شنیده ایم که در کفرناحوم از تو صادر شد، اینجا نیز در وطن خویش بنما.» 24 و گفت: «هرآینه به شما می گویم که هیچ نبی در وطن خویش مقبول نباشد. 25 و به تحقیق شما را می گویم ک ه بسا بیوه زنان در اسرائیل بودند، در ایام الیاس ، وقتی که آسمان مدت سه سال و شش ماه بسته ماند، چنانکه قحطی عظیم در تمامی زمین پدید آمد، 26 و الیاس نزد هیچ کدام از ایشا ن فرستاده نشد، مگر نزد بیو ه زنی در صرفه صیدون 27 و بسا ابرصان در اسرائیل بودند، در ایام الیشع نبی و احدی از ایشا ن طاهر نگشت ، جز نعما ن سریانی.» 28 پس تمام اهل کنیسه چون این سخنان را شنیدند، پر از خشم گشتند 29 و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قل ه کوهی که قریه ایشان بر آ ن بنا شده بود بردند تا او را ب ه زیر افکنند. 30 ولی از میان ایشان گذشته ، برف ت. 31 و ب ه کفرناحوم شهری از جلی ل فرود شده ، در روزهای سبت ، ایشان را تعلیم می داد. 32 و از تعلیم او در حیرت افتادند، زیرا که کلام او با قدر ت می بود. 33 و در کنیسه مردی بود، که روح دیو خبیث داشت و به آواز بلند فریادکنان می گفت: 34 «آه ای عیسی ناصری ، ما را با تو چه کار است ، آیا آمد های تا ما را هلا ک سازی ؟ تو را می شناسم کیستی ، ای قدوس خدا.» 35 پس عیسی او را نهیب داده ، فرمود: «خاموش باش و از وی بیرون آی.» در ساعت دیو او را در میان انداخته ، از او بیرون شد و هیچ آسیبی بدو نرسانید. 36 پس حیرت بر همه ایشان مستولی گشت و یکدیگر را مخاطب ساخته ، گفتند: «این چه سخن است که این شخ ص با قدرت و قوت ، ارواح پلید را امر می کند و بیرو ن می آیند!» 37 و شهر ت او در هر موضع ی از آن حوالی پهن شد. 38 و از کنیسه برخاسته ، ب ه خانه شمعون درآمد. و مادر زن شمعون را تب شدیدی عارض شده بود. برای او از وی التماس کردند. 39 پس بر سر وی آمد ه، ت ب را نهیب داده ، تب از او زای ل شد. در ساعت برخاسته ، به خدمتگزاری ایشان مشغول شد. 40 و چون آفتاب غروب می کرد، همه آنانی که اشخاص مبتلا به انواع مرضها داشتند، ایشان را نزد وی آوردند و ب ه هر یکی از ایشان دست گذارده ، شفا داد. 41 و دیوها نیز از بسیار ی بیرون می رفتند و صیحه زنان می گفتند که «تو مسیح پسر خدا هستی» ولی ایشان را قدغن کرده ، نگذاشت که حرف زنند، زیرا ک ه دانستند او مسی ح است . 42 و چون روز شد، روانه شده به مکانی ویران رفت و گروه ی کثیر در جستجوی او آمده نزدش رسیدند و او را باز م یداشتند که از نزد ایشان نرود. 43 به ایشان گفت: «مرا لازم است که » : نزدش رسیدند و او را باز م یداشتند که از نزد ایشان نرود. 43 به ایشان گفت به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم ، زیرا که برای همین کار فرستاده شده ام.» 44 پس در کنایس جلیل موعظه می نمود.

5 5

1 هنگامی که گروهی بر وی ازدحام می نمودند تا کلام خدا را بشنوند، او به کنار دریاچه جنیسارت ایستاده بود. 2 دو زورق را در کنار دریاچه ایستاده دید که صیادان از آنها بیرون آمده ، دامهای خود را شس ت و شو می نمودند. 3 به یکی از آن دو زور ق که مال شمعون بود سوار شد ه، از او درخواست نمود که از خشکی اندکی دور ببرد. پس در زورق نشسته ، مردم را تعلی م می داد. 4 چون از سخن گفتن فارغ شد، ب ه شمعون گفت: «به میانه دریاچه بران و دامها ی خود را برای شکار بیندازید.» 5 در جواب وی گفت: ای استاد، تمام شب را رنج برده چیزی نگرفتیم ، لیک ن به حکم تو، دا م را خواهی م انداخت.» 6 چو ن چنین کردند، مقداری کثیر از ماه ی «. نگرفتیم ، لیک ن به حکم تو، دا م را خواهی م انداخت صید کردند، چنانکه نزدیک بود دام ایشان گسسته شود. 7 به رفقای خود که در زورق دیگر بودند اشار ه کردند که آمده ایشان را امداد کنند. پس آمده هر دو زور ق را پر کردند بقسم ی که نزدیک بود غرق شوند. 8 پطرس چون این را بدید، بر پایهای عیسی افتاده ، گفت: «ای خداوند از م ن دور شو زیرا مردی گناهکارم.» 9 به سبب صید ماهی که کرده بودند، دهشت بر او و همه رفقای وی مستولی شده بود. 10 و هم چنین نیز بر یعقوب و یوحنا پسرا ن زبدی که شریک شمعون بودند. عیسی به شمعون گفت: «مترس . پس از این مردم را صید خواهی کرد.» 11 پس چون زورقها را به کنار آوردند، همه را تر ک کرده ، از عقب او روان ه شدند. 12 و چون او در شهر ی از شهرها بود، ناگاه مردی پر از برص آمده ، چون عیسی را بدید، به روی در افتاد و از او درخواست کرده ، گف ت: «خداوندا، اگر خواهی می توانی مرا طاهر سازی.» 13 پس او دست آورده ، وی را لمس نمود و گف ت: «می خواهم . طاهر شو.» که فورا برص از او زای ل شد. 14 و او را قدغ ن کرد که «هیچ کس را خبر مد ه، بلکه رفته خود را ب ه کاهن بنما و هدی های بجهت طهار ت خود، بطوری که موسی فرموده است ، بگذرا ن تا بجهت ایشان شهادتی شود.» 15 لیکن خبر او بیشتر شهرت یافت و گروهی بسیار جمع شدند تا کلام او را بشنوند و از مرضهای خود شفا یابند، 16 و او به ویرانه ها عزلت جسته ، ب ه عبادت مشغول شد. 17 روزی از روزها واقع شد که او تعلیم می داد و فریسیان و فقها که از همه بلدان جلیل و یهودیه و اورشلیم آمده ، نشسته بودند و قوت خداوند برای شفای ایشان صادر می شد، 18 که ناگاه چند نفر شخصی مفلوج را بر بستری آوردند و می خواستند او را داخ ل کنند تا پی ش روی وی بگذارند. 19 و چون به سبب انبوهی مردم راه ی نیافتند که او را به خانه درآورند، بر پش تبام رفته ، او را با تختش از میان سفالها در وسط پیش عیسی گذاردند. 20 چون او ایمان ایشان را دید، به وی گفت: «ای مرد، گناها ن تو آمرزیده شد.» 21 آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکر نمود ه، گفتن گرفتند: «این کیست که کفر می گوید؟ جز خدا و ب س کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟» 22 عیسی افکار ایشان را درک نموده ، در جوا ب ایشان گفت: «چرا در خاطر خود تفکر م یکنید؟ 23 کدام سهل تر است ، گفتن » : نموده ، در جوا ب ایشان گفت اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا گفتن اینکه برخیز و بخرام ؟ 24 لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست» مفلو ج را گفت: «تو را م یگویم برخیز و بستر خود را برداشته ، ب ه خانه خود برو.» 25 در ساعت برخاسته ، پی ش ایشان آنچه بر آن خوابیده بود «. خود را برداشته ، ب ه خانه خود برو برداشت و به خانه خود خدا را حمدکنان روانه شد. 26 و حیرت همه را فرو گرفت و خدا را تمجید می نمودند و خو ف بر ایشا ن مستولی شده ، گفتند: «امروز چیزها ی عجیب دیدیم.» 27 از آن پس بیرون رفته ، باجگیری را ک ه لاوی نا م داشت ، بر باجگا ه نشسته دید. او را گفت: «از عقب من بیا» 28 در حا ل همه چیز را تر ک کرده ، برخاست و در عقب وی روانه شد. 29 و لاوی ضیافتی بزرگ در خانه خود برا ی او کرد و جمعی بسیار از باجگیرا ن و دیگران با ایشان نشستند. 30 اما کاتبان ایشان و فریسیان همهمه نموده ، به شاگردان او گفتند: «برای چه با باجگیران و گناهکاران اکل و شر ب می کنید؟» 31 عیسی در جواب ایشان گفت: «تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان . 32 و نیامد هام تا عادلان بلکه تا عاصیان را به توبه بخوانم.» 33 پس به وی گفتند: «از چه سبب شاگردان یحیی روزه بسیار می دارند و نماز می خوانند و همچنین شاگردان فریسیان نیز، لیکن شاگردان تو اکل و شرب می کنند.» 34 بدیشان گفت: «آیا می توانید پسرا ن خانه عروسی را مادامی که داماد با ایشان است روزه دار سازید؟ 35 بلکه ایامی می آید ک ه داماد از ایشا ن گرفته شود، آنگاه در آن روزها روز ه خواهند داشت.» 36 و مثل ی برای ایشان آورد که «هیچ کس پارچه ای از جامه نو را بر جامه کهنه وصله نمی کند والا آن نو را پار ه کند و وصل های که از نو گرفته شد نیز در خور آ ن کهنه نبود. 37 و هیچ کس شراب نو را در مشکهای کهنه نمی ریزد والا شراب نو، مشکها را پاره می کند و خودش ریخته و مشکها تبا ه می گردد. 38 بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت تا هر دو محفو ظ بماند. 39 و کس ی نیست که چون شراب کهنه را نوشیده فی الفور نو را طل ب کند، زیرا م یگوید کهنه بهتر اس ت.»

6 6

1 و واق ع شد در سبت دوم اولی ن که او از میا ن کشت زارها می گذشت و شاگردانش خوشه ها م یچیدند و به کف مالیده می خوردند. 2 بعضی از فریسیان بدیشان گفتند: «چرا کاری می کنید که کردن آن در سبت جایز نیست» 3 در جواب ایشان گفت: «آیا نخوانده اید آنچ ه داود و رفقایش کردند در وقتی که گرسن ه بودند، 4 چگونه به خانه خدا درآمده ، نان تقْدمه را گرفته بخورد و ب ه رفقای خود نیز داد که خوردن آن جز ب ه کهنه روا نیست؟» 5 بدیشان گفت: «پسر انسا ن مالک روز سبت نیز هست.» 6 در سبت دیگر ب ه کنیسه درآمده تعلیم می داد و در آنجا مرد ی بود که دس ت راستش خشک بود. 7 کاتبان و فریسیا ن چشم بر او می داشتند که شاید در سبت شفا دهد تا شکایت ی بر او یابند. 8 خیالات ایشان را درک نموده ، بدان مرد دس ت خشک گفت: «از شما چیزی می پرسم که در روز بایست» در حال برخاسته بایستاد. 9 بدیشان گف ت: «از شما چیزی می پرسم که در روز سبت کدا م رواست ، نیکویی کردن یا بدی ، رهانیدن جان یا هلاک کردن؟» 10 پس چشم خود را بر جمیع ایشان گردانیده ، بدو گف ت: «دست خود را دراز ک ن.» او چنان کرد و فورا دستش مثل دست دیگر صحی ح گشت . 11 اما ایشان از حماق ت پر گشته به یکدیگر م یگفتند ک ه «با عیسی چه کنیم؟» 12 و در آن روزها برفراز کوه برآمد تا عباد ت کند وآ ن شب را در عبادت خدا به صبح آورد. 13 و چون روز شد، شاگردان خود را پی ش طلبیده دوازده نفر از ایشا ن را انتخاب کرده ، ایشان را نیز رسول خواند. 14 یعنی شمعون که او را پطرس نیز نام نهاد و برادرش اندریاس ، یعقوب و یوحنا، فیلپ س و برتولما، 15 متی و توما، یعقوب اب ن حلفی و شمعو ن معروف به غیور. 16 یهودا برادر یعقو ب و یهودای اسخریوطی که تسلی م کننده وی بود. 17 و با ایشا ن به زیر آمده ، بر جای هموار بایستاد و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم ، از تما م یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صیدون آمدند تا کلا م او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند. 18 و کسانی که از ارواح پلید معذب بودند، شفا یافتند 19 و تما م آن گروه می خواستند او را لم س کنند زیرا قوت ی از وی صادر شده ، هم ه را صح ت می بخشید. 20 پس نظر خود را ب ه شاگردان خویش افکنده ، گف ت: «خوشابحال شما ای مساکین زیر ملکوت خدا از آن شما است . 21 خوشابحال شما که اکنون گرسنه اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشابحال شما که الحال گریانید، زیرا خواهید خندید. 22 خوشابحال شما وقتی که مردم بخاطر پسر انسا ن از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریر بیرون کنند. 23 در آن روز شاد باشید و وجد نمایید زیرا این ک اجر شما در آسمان عظیم می باشد، زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا سلو ک نمودند. 24 لیکن وای بر شما ای دولتمندان زیرا که تسلی خود را یافته اید. 25 وای بر شما ای سیرشدگان ، زیرا گرسنه خواهید شد. وای بر شما ک ه الآن خندانید زیرا که ماتم و گری ه خواهید کرد. 26 وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما را تحسین کنند، زیرا همچنین پدران ایشان با انبیای کذبه کردند. 27 لیکن ای شنوندگان شما را می گویم دشمنان خود را دوس ت دارید و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید. 28 و هر که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید و برا ی هرکه با شما کینه دارد، دعای خیر کنید. 29 و هرکه بر رخسار تو زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان و کسی که ردای تو را بگیرد، قبا را نیز از او مضایقه مکن . 30 هرکه از تو سؤال کند بدو بده و هر که مال تو را گیرد از وی باز مخواه . 31 و چنانکه می خواهید مردم با شما عم ل کنند، شما نیز ب ه همانطور با ایشان سلوک نمایید. 32 زیرا اگر محبا ن خود را محبت نمایید، شما را چ ه فضیلت است ؟ زیرا گناهکاران هم » محبان خود را محب ت می نمایند. 33 و اگر احسا ن کنید با هر که به شما احسان کند، چه فضیلت دارید؟ چونکه گناهکاران نیز چنین می کنند. 34 و اگر قر ض دهید ب ه آنانی که امید بازگرفت ن از ایشان دارید، شما را چه فضیلت است ؟ زیرا گناهکاران نیز به گناهکاران قرض می دهند تا از ایشان عوض گیرند. 35 بلکه دشمنان خود را محبت نمایید و احسان کنید و بدو ن امید عوض ، قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود و پسران حضرت اعلی ' خواهید بود چونکه او با ناسپاسان و بدکارا ن مهربان است . 36 پس رحیم باشید چنانک ه پدر شما نیز رحی م است . 37 داوری مکنید تا بر شما داور ی نشود و حکم مکنید تا بر شما حکم نشود و عفو کنید تا » آمرزیده شوید. 38 بدهید تا به شما داده شود. زیرا پیمانه نیکوی افشرده و جنبانیده و لبریز شد ه را در دامن شما خواهند گذارد. زیرا که به همان پیمانه ای که می پیمایید برا ی شما پیموده خواهد شد.» 39 پس برای ایشان مثلی زد که «آیا می تواند کور، کور را راهنمایی کند؟ آیا هر دو در حفره ای نمی افتند؟ 40 شاگرد از معلم خویش بهتر نیس ت لیکن هر که کامل شده باشد، مثل استاد خود بود. 41 و چرا خسی را که در چشم برادر تو است می بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی یابی ؟ 42 و چگونه بتوانی برادر خود را گویی ای برادر اجازت ده تا خس را از چشم تو برآورم و چوبی را که در چشم خود داری نم یبینی ؟ ای ریاکار اول چوب را از چش م خود بیرون کن ، آنگاه نیکو خواه ی دید تا خس را از چشم برادر خود برآور ی. 43 زیرا هیچ درخت نیکو میوه بد بار نمی آورد و نه درخت بد، میوه نیکو آورد. 44 زیرا که هر درخ ت از میوه اش شناخته می شود. از خار انجیر را نم ییابند و از بوت ه، انگور را نم یچینند. 45 آدم نیکو از خزین ه خوب دل خود، چیز نیکو برمی آورد و شخ ص شریر از خزینه بد د ل خویش ، چیز بد بیرو ن می آورد. زیرا که از زیادتی دل زبان سخن می گوید. 46 و چو ن است که مرا خداوندا خداوندا م یگویید و آنچ ه می گویم بعمل نمی آورید. 47 هر که نزد من آید و سخنا ن مرا شنود و آنها را بجا آورد، شما را نشا ن می دهم که به چه کس مشابهت دارد. 48 مثل شخصی است که خانه ای می ساخت و زمین را کند ه، گود نمود و بنیاد ش را بر سن گ نهاد. پس چون سیلاب آمده ، سی ل بر آن خانه زور آورد، نتوانس ت آن را جنب ش دهد زیرا که بر سنگ بنا شده بود. 49 لیکن هر که شنید و عمل نیاورد، مانند شخصی است ک ه خانه ای بر روی زمین بی بنیاد بنا کرد ک ه چون سیل بر آن صدمه زد، فورا افتاد و خراب ی آن خانه عظیم بود.»

7 7

1 و چون همه سخنان خود را به سمع خلق به اتمام رسانید، وارد کفرناحوم شد. 2 یوزباشی را غلامی که عزیز او بود، مریض و مشرف بر موت بود. 3 خبر عیس ی را شنید، مشایخ یهود را نزد وی فرستاده از او خواه ش کرد که آمده ، غلا م او را شفا بخشد. 4 نزد عیسی آمده ، به الحاح نزد او التما س کرده ، گفتند: «مستحق است که این احسان را برایش بجا آوری . 5 قوم ما را دوس ت می دارد و خود برا ی ما کنیس ه را ساخت.» 6 عیسی با ایشان روانه شد و چو ن نزدیک به خانه رسید، یوزباش ی چند نفر از دوستان خود را نزد او فرستاده ، بدو گفت: «خداوندا، زحمت مکش زیرا لایق آن نیستم که زیر سقف من درآیی . 7 از ای ن سبب خود را لایق آن ندانستم که نزد تو آی م، بلک ه سخنی بگو تا بنده من صحیح شود. 8 که من نیز شخصی هستم زیر حکم و لشکریان زیر دست خود دارم . چون به یکی گویم برو، می رود و به دیگری بیا، می آید و به غلام خود این را بکن ، می کند.» 9 عیس ی این را شنید، تعجب نموده به سوی آن جماعتی که از عق ب او م یآمدند روی گردانیده ، گفت: «به شما می گویم چنین ایمانی ، در اسرائیل هم نیافته ام.» 10 پس فرستادگان به خانه برگشته ، آن غلام بیمار را صحی ح یافتند. 11 و دو روز بعد ب ه شهری مسمی ' به نائین می رفت و بسیار ی از شاگردان او و گروه ی عظیم ، همراهش می رفتند. 12 چون نزدیک به دروازه شهر رسید، ناگاه میتی را که پسر یگانه بیوه زنی بود می بردند و انبوه ی کثیر از اه ل شهر، با و ی می آمدند. 13 چون خداوند او را دید، دل ش بر او بسوخت و به وی گفت: «گریان مباش.» 14 و نزدیک آمده ، تابوت را لمس نمود و حاملا ن آن بایستادند. پس گفت: «ای جوان ، تو را می گویم برخیز.» 15 در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن گفتن آغاز کرد و او را ب ه مادرش سپرد. 16 پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجیدکنان می گفتند که «نبی ای بزرگ در میان ما مبعو ث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است.» 17 پس این خبر درباره او در تمام یهودیه و جمیع آن مرز و بوم منتشر شد. 18 و شاگردان یحیی او را از جمیع این وقایع مطلع ساختند. 19 پس یحیی دو نفر از شاگردان خود را طلبیده ، نزد عیسی فرستاد ه، عر ض نمود که «آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم؟» 20 آن دو نفر نزد وی آمده ، گفتند: «یحیی تعمید دهند ه ما را نزد تو فرستاده ، می گوید آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم.» 21 در همان ساعت ، بسیاری را از مرضها و بلایا و ارواح پلید شفا داد و کوران بسیاری را بینای ی بخشید. 22 عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه دیده و شنید هاید خبر دهید که کوران ، بینا و لنگا ن خرامان و ابرصان طاهر و کرا ن، شنوا و مردگا ن، زند ه می گردند و به فقرا بشار ت داده می شود. 23 و خوشابحال کسی که در م ن لغزش نخورد.» 24 و چون فرستادگان یحیی رفته بودند، درباره یحیی بدان جماعت آغاز سخ ن نهاد که «برای دیدن چه چیز به صحرا بیرون رفته بودید، آیا نی یی را که از باد در جنب ش است ؟ 25 بلکه بجهت دیدن چه بیرون رفتید، آیا کس ی را ک ه به لباس نرم ملبس باشد؟ اینک آنانی که لباس فاخر می پوشند و عیاشی می کنند، در قصرهای سلاطین هستند. 26 پس برای دیدن چه رفته بودید، آیا نبی ای را؟ بلی به شما م یگویم کسی را که از نبی هم بزرگتر است . 27 زیرا این است آنکه درباره وی مکتوب است ، این ک من رسول خود را پیش روی تو می فرستم تا راه تو را پیش تو مهیا سازد. 28 زیرا که شما را می گویم از اولاد زنان نبی ای بزرگتر از یحی ی تعمید دهنده نیست ، لیکن آنکه در ملکوت خدا کوچکتر است از وی بزرگتر است.» 29 و تما م قوم و باجگیران چون شنیدند، خدا را تمجید کردند زیرا که تعمید از یحیی یافته بودند. 30 لیکن فریسیان و فقها اراده خدا را از خود رد نمودند زیرا که از و ی تعمید نیافت ه بودند. 31 آنگاه خداوند گفت: «مردمان این طبقه را به چه تشبیه کنم و مانند چه می باشند؟ 32 اطفالی را می مانند که در بازارها نشسته ، یکدیگر را صدا زده می گویند، برای شما نواختیم رقص نکردید و نوحه گری کردیم گریه ننمودید. 33 زیرا که یحیی تعمید دهنده آمد که نه نان می خورد و نه شراب می آشامید، م یگویید دیو دارد. 34 پسر انسان آمد که می خورد و م یآشامد، می گویید اینک مردی است پرخور و باده پرست و دوس ت باجگیران و گناهکاران . 35 اما حکمت از جمی ع فرزندان خود مصدق می شود.» 36 و یکی از فریسیا ن از او وعد ه خواست که با او غذا خورد. پس به خانه فریسی درآمده بنشست . 37 که ناگاه زنی که در آن شهر گناهکار بود، چون شنید که در خانه فریسی به غذا نشسته است ، شیشه ای از عطر آورده ، 38 در پشت سر او نزد پایهای ش گریان بایستاد و شروع کرد به شستن پایهای او ب ه اشک خود و خشکانید ن آنها به موی سر خود و پایها ی وی را بوسیده آنها را ب ه عطر تدهی ن کرد. 39 چون فریسی ای که از او وعده خواسته بود این را بدید، با خود می گفت که «این شخص اگر نبی بودی هرآینه دانستی که این کدام و چگونه زن است که او را لمس می کند، زیرا گناهکاری است.» 40 عیسی جواب داده به وی گفت: «ای شمعون چیزی دارم که به تو گویم.» گفت: «ای استاد بگو.» 41 گفت: «طلبکاری را دو بدهکار بود که از یکی پانصد و از دیگری پنجاه دینار طلب داشتی . 42 چون چیزی نداشتند که ادا کنند، هر دو را بخشید. بگو کدام یک از آ ن دو او را زیادتر محب ت خواهد نمود.» 43 شمعون در جواب گفت: «گمان می کنم آنکه او را زیادتر بخشید.» به وی گف ت: «نیکو گفت ی.» 44 پس به سوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت: «این زن را نمی بینی ؟ به خانه تو آمدم آب بجهت پایهای من نیاوردی ، ولی این زن پایهای مرا ب ه اشکها شست و ب ه مویهای سر خود آنها را خشک کرد. 45 مرا نبوسیدی ، لیکن این زن از وقتی که داخل شدم از بوسیدن پایهای من باز نایستاد. 46 سر مرا به روغن مسح نکردی ، لیکن او پایهای مرا ب ه عطر تدهین کرد. 47 از این جهت به تو م یگویم ، گناهان او که بسیار اس ت آمرزیده شد، زیرا ک ه محبت بسیار نمود ه است .لیکن آنکه آمرزش کمتر یاف ت، محبت کمتر م ینماید.» 48 پس به آن زن گفت: «گناهان تو آمرزیده شد.» 49 و اهل مجلس در خاطر خود تفکر آغاز کردند که این کیست که گناهان را ه م می آمرزد. 50 پس به آن زن گف ت: «ایمانت تو را نجا ت داده است . به سلامتی روانه شو.»

8 8

1 و بعد از آن واقع شد که او در هر شهری و دهی گشته ، موعظه می نمود و به ملکوت خدا بشارت می داد و آن دوازده با وی می بودند. 2 زنان چند که از ارواح پلید و مرضها شفا یافته بودند، یعنی مریم معروف به مجدلیه که از او هفت دیو بیرون رفته بودند، 3 یونا زوجه خوزا، ناظر هیرودیس و سوس ن و بسیار ی از زنا ن دیگر که از اموال خود او را خدم ت می کردند. 4 چو ن گروه ی بسیار فراه م می شدند و از هر شهر نزد او م یآمدند، مثلی آورده ، گفت 5 «برزگری بجهت تخ م کاشتن بیرون رفت . و وقتی که تخم می کاشت ، بعضی بر کناره راه ریخته شد و پایما ل شده ، مرغان هوا آن را خوردند. 6 پاره ای بر سنگلاخ افتاده ، چون رویید از آنجهت که رطوبتی نداشت خشک گردید. 7 قدری در میان خارها افکنده شد که خارها با آن نمو کرده آن را خفه نمود. 8 بعضی در زمین نیکو پاشیده شده ، رویید و صد چندا ن ثمر آورد.» چون این بگف ت ندا در داد: «هر که گوش شنوا دارد بشنود.» 9 شاگردانش از او سؤا ل نموده ، گفتند که «معنی این مثل چیست؟» 10 گفت: «شما را دانستن اسرار ملکوت خدا عطا شده است و لیکن دیگران را ب ه واسطه مثلها، تا نگریسته نبینند شنیده درک نکنند. 11 اما مث ل این است که تخم کلام خداست . 12 و آنان ی که در کنار راه هستند کسانی می باشند که چون می شنوند، فورا ابلیس آمده ، کلام را از دلها ی ایشان می رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند. 13 و آنانی که بر سنگلاخ هستند، کسانی می باشند که چون کلام را می شنوند، آن را به شادی می پذیرند و اینها ریشه ندارند؛ پ س تا مدتی ایمان می دارند و در وقت آزمایش ، مرتد می شوند. 14 اما آنچه در خارها افتاد اشخاصی می باشند که چون شنوند می روند و اندیشه های روزگار و دول ت و لذات آن ایشان را خفه می کند و هیچ میوه به کمال نمی رسانند. 15 اما آنچ ه در زمین نیکو واقع گشت کسانی می باشند که کلام را ب ه دل راست و نیکو شنیده ، آن را نگاه می دارند و با صبر، ثمر م یآورند. 16 «و هیچ کس چراغ را افروخته ، آن را زیر ظرفی یا تختی پنهان نمی کند بلکه بر چراغدا ن می گذارد تا هر که داخل شود روشنی را ببیند. 17 زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد و ن ه مستور که معلوم و هویدا نشود. 18 پس احتیاط نمایید که به چه طور م یشنوید، زیرا هر که دارد «. بدو داد ه خواهد شد و از آنک ه ندارد آنچه گمان هم می برد ک ه دارد، از او گرفت ه خواهد شد.» 19 و مادر وبرادران او نزد و ی آمده به سبب ازدحام خلق نتوانستند او را ملاقا ت کنند. 20 پس او را خبر داده گفتند: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده ، می خواهند تو را ببینند.» 21 در جواب ایشان گفت: «مادر و برادرا ن من اینانند که کلام خدا را شنیده ، آن را بجا م یآورند.» 22 روزی از روزها او با شاگردا ن خود به کشتی سوار شد ه، ب ه ایشان گفت: «به سوی آن کنار دریاچ ه عبور بکنیم.» پس کشتی را حرکت دادند. 23 و چون می رفتند، خواب او را در ربود «. کنار دریاچ ه عبور بکنیم که ناگاه طوفان باد بر دریاچه فرود آمد، بحد ی که کشتی از آب پر می شد و ایشا ن در خطر افتادند. 24 پس نزد او آمد ه، او را بیدار کرد ه، گفتند «استادا، استادا، هلا ک می شویم.» پس برخاسته ، باد و تلاط م آب را نهیب داد تا ساک ن گشت و آرامی پدید آمد. 25 پس به ایشان گفت: «ایمان شما کجا است؟» ایشان ترسان و متعج ب شده ، با یکدیگر می گفتند که «این چطور آدمی است که بادها و آ ب را ه م امر م یفرماید و اطاع ت او م یکنند؟» 26 و به زمین جدریان که مقابل جلیل است ، رسیدند. 27 چون به خشکی فرود آمد، ناگاه شخصی از آن شهر که از مدت مدیدی دیوها داشتی و رخت نپوشیدی و در خانه نماندی بلکه در قبرها منز ل داشتی ، دچار وی گردید. 28 چون عیسی را دید، نعره زد و پیش او افتاده ، به آواز بلند گفت: « ای عیسی پسر خدای تعالی ، مرا با تو چه کار است ؟ از تو التماس دارم که مرا عذاب ندهی.» 29 زیرا که روح خبیث را امر فرمود ه بود که از آن شخص بیرون آید، چونکه بارها او را گرفته بود، چنانکه هر چند او را به زنجیرها و کنده ها بسته نگاه می داشتند، بندها را م یگسیخت و دیو او را ب ه صحرا م یراند. 30 عیسی از او پرسید ه، گف ت: «نام تو چیس ت؟» گفت: «لجئون.» زیرا که دیوهای بسیار داخل او شده بودند. 31 و از او استدعا کردند ک ه ایشان را نفرماید که به هاویه روند. 32 و در آن نزدیکی گله گراز بسیاری بودند که ر کوه می چریدند. پس از او خواهش نمودند ک ه بدیشان اجازت دهد تا در آنها داخ ل شوند. پس ایشان را اجازت داد. 33 ناگاه دیوها از آن آدم بیرون شده ، داخ ل گرازان گشتند که آن گله از بلند ی به دریاچه جسته ، خفه شدند. 34 ون گرازبانان ماجرا را دیدند، فرار کردند و در شهر و اراض ی آن شهرت دادند. 35 پس مردم بیرون آمده تا آن واقعه را ببینند؛ نزد عیس ی رسیدند و چو ن آن آدمی را که از او دیوها بیرون رفته بودند، دیدند که نزد پایها ی عیسی رخت پوشیده و عاقل گشته نشسته است ، ترسیدند. 36 و آنانی که این را دیده بودند، ایشان را خبر دادند که آن دیوانه چطور شفا یافته بود. 37 پس تمام خلق مرزوبوم جدریان از او خواهش نمودند که از نزد ایشان روانه شود، زیرا خوفی شدید بر ایشان مستولی شده بود. پس او به کشت ی سوار شد ه، مراجعت نمود. 38 اما آن شخصی که دیوها از وی بیرون رفته بودند، از او درخواست کرد که با وی باشد. لیکن عیسی او را روانه فرموده ، گفت: 39 خانه خود برگرد و آنچه خدا با تو کرده است حکایت کن.» در تمام شهر از آنچه عیسی بدو نمود ه بود، موعظه کرد. 40 و چون عیسی مراجعت کرد، خلق او را پذیرفتند زیرا جمیع مردم چشم به راه او می داشتند. 41 که ناگاه مردی ، یایرس نام که رئیس کنیس ه بود، به پایهای عیسی افتاده ، به او التماس نمود که به خانه او بیاید. 42 زیرا که او را دختر یگانه ای قریب به دوازده ساله بود که مشرف بر مو ت بود. و چو ن می رفت ، خل ق بر او ازدحا م می نمودند. 43 ناگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تما م مایملک خود را صرف اطبا نموده و هی چکس نمی توانست او را شفا دهد، 44 از پش ت سر و ی آمده ، دامن ردای او را لمس نمود که در ساعت جریان خونش ایستاد. 45 پس عیسی گفت: «؟ کیست که مرا لم س نمود؟» چون همه انکار کردند، پطرس و رفقایش گفتند: «ای استاد، مردم هجوم آورده ، بر تو ازدحام می کنند و می گویی کیست که مرا لم س نمود؟» 46 عیسی گفت: «البته کسی مرا لمس نموده است ، زیرا که من در ک کردم که قوتی از من بیرون شد.» 47 چون آن زن دید که نمی تواند پنهان ماند، لرزا ن شده ، آمد و نزد وی افتاده پیش همه مردم گف ت که به چه سبب او را لم س نمود و چگون ه فوراشفا یافت. 48 وی را گفت: «ای دختر، خاطرجمع دار؛ ایمانت تو را شفا داده است ؛ به سلامتیبرو.» 49 و این سخن هنوز بر زبان او بود که یکی از خانه رئیس کنیسه آمده ، به وی گفت : «دخترت مرد. دیگر استاد را زحمت مده.» 50 چون عیسی این را شنید، توجه نموده به وی گفت : «ترسان مباش ، ایمان آور و ب س که شفا خواهد یافت.» 51 و چون داخل خانه شد، جز پطرس و یوحنا و یعقو ب و پدر و مادر دختر، هی چکس را نگذاشت که به اندرون آید. 52 و چون همه برای او گریه و زاری می کردند، او گف ت: «گریان مباشید! نمرده بلک ه خفته است.» 53 پس به او استهزا کردند چونکه می دانستند که مرده است . 54 س او همه را بیرون کرد و دست دختر را گرفته ، صدا زد و گفت: «ای دختر برخیز.» 55 روح او برگشت و فورا برخاست . پس عیسی فرمود تا به وی خوراک دهند. 56 و پدر و مادر او حیرا ن شدند. پس ایشان را فرمود که هیچ کس را از این ماجرا خبر ندهند.

9 9

1 دوازده شاگرد خود را طلبید ه، ب ه ایشان قوت و قدر ت بر جمی ع دیوها و شفا دادن امراض عطا فرمود. 2 ایشان را فرستاد تا ب ه ملکوت خدا موعظه کنند و مریضا ن را صحت بخشند. 3 بدیشان گفت: «هیچ چیز بجهت راه برمدارید، نه عصا و نه توشه دان و نه نان و نه پول و ن ه برای یک نفر دو جام ه. 4 هرخانه ای که داخل شوید، همان جا بمانید تا از آن موضع روانه شوید. 5 هر که شما را نپذیرد، وقتی که از آن شهر بیرون شوید، خاک پایهای خود را نیز بیفشانید تا بر ایشان شهادتی شود.» 6 بیرون شده ، در دهات می گشتند و بشارت می دادند و در هرجا صح ت می بخشیدند. 7 هیرودیس تیترارک ، چون خبر تمام این وقایع را شنید، مضطرب شد زیرا بعضی می گفتند که یحیی از مردگان برخاسته است ، 8 بعضی که الیاس ظاهر شده و دیگران ، که یکی از انبیای پیشین برخاسته است . 9 هیرودیس گفت «کیست که درباره او چنی ن خبر می شنوم؟» و طال ب ملاقات وی می بود. 10 و چون رسولان مراجعت کردند، آنچ ه کرده بودند بدو بازگفتند. پس ایشان را برداشته به ویران های نزدیک شهری که بیت صیدا نام داشت به خلوت رفت . 11 اما گروهی بسیار اطلا ع یافته ، در عق ب وی شتافتند. پس ایشان را پذیرفته ، ایشان را از ملکوت خدا اعلام می نمود و هر که احتیاج به معالجه می داشت ، صحت می بخشید. 12 و چون روز رو ب ه زوال نهاد، آن دوازده نزد وی آمده ، گفتند: «مردم را مرخ ص فرما تا به دها ت و اراضی این حوالی رفته ، منزل و خوراک برای خویشتن پیدا نمایند، زیرا که در اینجا در صحرا می باشیم.» 13 او بدیشان گف ت: «شما ایشان را غذا دهید.» گفتند: «ما را جز پنج نان و دو ماهی نیست مگر برویم و بجهت جمیع این گروه غذا بخریم!» 14 یرا قریب به پنجهزار مرد بودند. پس به شاگردان خود گفت که ایشان را پنجا ه پنجاه ، دست ه دسته ، بنشانند. 15 ایشان همچنین کرده ، همه را نشانیدند. 16 پس آن پنج نان و دو ماه ی را گرفت ه، به سوی آسمان نگریست و آنها را برکت داده ، پار ه نمود و به شاگردان خود داد تا پیش مردم گذارند. 17 پس همه خورده سیر شدند و دوازد ه سبد پر از پاره های باقی مانده برداشتند. 18 و هنگام ی که او ب ه تنهایی دعا م یکرد و شاگردان ش همراه او بودند، از ایشان پرسیده ، گفت: «مردم مرا که می دانند؟» 19 در جواب گفتند: «یحیی تعمید دهنده و بعضی الیاس و دیگران می گویند که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.» 20 بدیشان گفت: «شما مرا که می دانید؟» پطرس در جواب گف ت: «مسیح خدا.» 21 پس ایشان را قدغ ن بلیغ فرمود که «هیچ کس را از این اطلاع مدهید.» 22 و گف ت: «لازم است که پسر انسا ن زحمت بسیار بیند و از مشایخ و رؤسا ی کهنه و کاتبان رد شده ، کشته شود و روز سو م برخیزد.» 23 پس به همه گفت: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند م یباید نفس خود را انکار نمود ه، صلیب خود را هر روزه بردارد و مرا متابعت کند. 24 یرا هر که بخواهد جان خود را خلاص ی دهد آن را هلاک سازد و هر کس جان خود را بجهت من تلف کرد، آن را نجا ت خواهد داد. 25 زیرا انسان را چ ه فایده دارد که تمام جهان را ببرد و نفس خود را بر باد دهد یا آن را زیان رساند. 26 زیرا هر که از من و کلام من عار دارد، پسر انسا ن نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدسه آید، از او عار خواهد داش ت. 27 لیکن هرآینه به شما می گویم که بعضی از حاضری ن در اینجا هستند که تا ملکو ت خدا را نبینند ذائقه موت را نخواهند چشید.» 28 و از این کلام قریب به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشت ه، بر فراز کوهی برآمد تا دعا کند. 29 و چون دعا می کرد، هیأت چهره او متبدل گشت و لبا س او سفید و درخشا ن شد. 32 اما پطر س و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده ، جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند. 33 و چون آن دو نفر از او جدا م یشدند، پطر س به عیسی گفت که «ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است . پس سه سایبان بسازیم یکی برای تو و یک ی برای موسی و دیگر ی برای الیاس.» زیرا که نمی دانست چه می گفت . 34 این سخن هنوز بر زبانش می بود که ناگاه ابری پدیدار شد ه، بر ایشان سایه افکند و چون داخل ابر می شدند، ترسان گردیدند. 35 آنگاه صدایی از ابر برآمد ک ه «این است پسر حبیب م ن، او را بشنوید.» 36 و چون این آواز رسید، عیس ی را تنها یافتند و ایشا ن ساکت ماندند و از آنچ ه دیده بودند، هیچ کس را در آن ایام خبر ندادند. 37 و در روز بعد چو ن ایشان از کوه به زیر آمدند، گروهی بسیار او را استقبا ل نمودند. 38 که ناگاه مردی از آن میان فریادکنان گفت: «ای استاد به تو التما س می کنم که بر پسر من لطف فرمایی زیرا یگان ه من است . 39 که ناگاه روحی او را م یگیرد و دفعه صیحه می زند و ک ف کرده مصروع می شود و او را فشرده ، ب ه دشواری رها م یکند. 40 و از شاگردان ت درخواست کردم که او را بیرو ن کنند نتوانستند.» 41 عیسی در جواب گفت: «ای فرقه بی ایمان کج روش ، تا کی با شما باشم و متحم ل شما گردم ؟ پسر خود را اینجا بیاور!» 42 و چو ن او می آمد، دیو او را دریده ، مصروع نمود. اما عیسی آن روح خبیث را نهی ب داده ، طفل را شفا بخشید و ب ه پدرش سپرد. 43 و همه از بزرگ ی خدا متحیر شدند و وقتی که همه از تما م اعمال عیسی متعجب شدند، به شاگردان خود گفت : 44 «این سخنان را در گوشها ی خود فراگیرید زیرا که پسر انسان به دستهای مردم تسلیم خواهد شد.» 45 ولی این سخن را درک نکردند و از ایشان مخفی داشته شد که آن را نفهمند و ترسیدند که آن را از وی بپرسند. 46 و در میان یشان مباحثه شد که «کدام یک از ما بزرگتر اس ت؟» 47 عیسی خیال دل ایشان را ملتفت شده ، طفلی بگرفت و او را نزد خود برپا داشت 48 و به ایشان گفت: «هر که اینطفل را به نام من قبول کند، مرا قبو ل کرده باشد و هر ک ه مرا پذیرد، فرستنده مرا پذیرفته باشد. زیرا هر ک ه از جمیع شما کوچکتر باشد، هما ن بزرگ خواهد بود» 49 یوحنا جواب داده گف ت: «ای استاد شخصی را دیدیم که به نام تو دیوها را اخرا ج می کند و او را منع نمودیم ، از آن رو که پیروی ما نم یکند.» 50 عیسی بدو گفت: «او را ممانعت مکنید زیرا هر که ضد شما نیس ت با شماست.» 51 و چون روزهای صعود او نزدیک می شد، روی خود را ب ه عزم ثابت به سوی اورشلیم نهاد. 52 پس رسولان پیش از خود فرستاد ه، ایشان رفته به بلدی از بلاد سامریان وارد گشتند تا برای او تدار ک بینند. 53 اما او را جای ندادند از آن رو ک ه عازم اورشلیم می بود. 54 و چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا ای ن را دیدند گفتند: «ای خداوند آیا می خواهی بگوییم ک ه آتش از آسمان باریده ، اینها را فرو گیرد چنانکه الیاس نیز کرد؟» 55 آنگاه روی گردانیده بدیشان گفت : «نمی دانید که شما از کدام نوع روح هستید. 56 زیرا که پسر انسان نیامده است تا جان مردم را هلاک سازد بلکه تا نجات دهد.» پس به قریه ای دیگر رفتند. 57 و هنگامی که ایشان می رفتند، در اثنای راه شخصی بدو گفت: «خداوندا، هر جا روی تو را متابع ت کنم.» 58 عیسی به وی گفت: «روباهان را سوراخها اس ت و مرغان هوا را آشیان هها، لیکن پسر انسان را جای سر نهاد ن نیست.» 59 و به دیگری گفت: «از عقب من بیا.» گفت: «خداوندا اول مرا رخصت ده تا بروم پدر خود را دف ن کنم.» 60 عیسی وی را گفت: «خداوندا تو را پیرو ی می کنم لیکن اول رخصت ده تا اهل خانه خود را ودا ع نمایم.» 61 و کس ی دیگر گف ت: «خداوندا تو را پیرو ی می کنم لیکن اول رخصت ده تا اهل خانه خود را ودا ع نمایم.» 62 عیسی وی را گف ت: «کسی که دست را ب ه شخم زدن دراز کرده ، از پشت سر نظر کند، شایسته ملکوت خدا نمی باشد.»

10 10

1 و بعد از این امور، خداوند هفتاد نفر دیگر را نیز تعیین فرموده ، ایشان را جف ت جفت پیش روی خود به هر شهری و موضعی که خود عزیمت آن داشت ، فرستاد. 2 بدیشان گفت: «حصاد بسیار است و عمله کم . پس از صاحب حصاد درخواست کنید تا عمله ها برای حصاد خود بیرون نماید. 3 اینک من شما را چون بره ها در میان گرگان می فرستم . 4 کیسه و توشه دان و کفشها با خود برمدارید و هیچ کس را در راه سلام منمایید، 5 در هر خانه ای که داخل شوید، اول گویید سلام بر ای ن خانه باد. 6 هرگاه ابن السلام در آن خانه باشد، سلام شما بر آن قرار گیرد والا ب هسوی شما راجع شود. 7 در آ ن خانه توقف نمایید و از آنچ ه دارند بخورید و بیاشامید، زیرا که مزدور مستحق اجرت خود است و از خانه به خانه نقل مکنید. 8 و در هر شهری که رفتید و شما را پذیرفتند، از آنچه پیش شما گذارند بخورید. 9 مریضان آنجا را شفا دهید و بدیشان گویید ملکوت خدا ب ه شما نزدیک شده است . 10 لیکن در هر شهری که رفتید و شما را قبول نکردند، به کوچه های آن شهر بیرون شده بگویید، 11 حتی خاکی که از شهر شما بر ما نشسته است ، بر شما می افشانیم . لیکن این را بدانید که ملکو ت خدا به شما نزدیک شد ه است . 12 و ب ه شما م یگویم که حالت سدوم در آن روز، از حالت آن شهر سهل تر خواهد بود. 13 وای بر تو ای خورزین ؛ وا ی بر تو ای بیت صیدا، زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر شد در صور و صیدون ظاهر می شد، هرآینه مدتی در پلاس و خاکستر نشسته ، توبه می کردند. 14 لیکن حالت صور و صیدو ن در روز جزا، از حا ل شما آسانتر خواهد بود. 15 و تو ای کفرناحوم که سر ب ه آسمان افراشته ای ، تا ب ه جهنم سرنگون خواهی شد. 16 آنکه شما را شنود، مرا شنیده و کس ی که شما را حقیر شمارد، مرا حقیر شمرده و هر که مرا حقیر شمارد، فرستند ه مرا حقیر شمرد ه باشد. » 17 پس آن هفتاد نفر با خرم ی برگشته ، گفت: «ای خداوند، دیوها ه م به اسم تو اطاعت ما می کنند.» 18 بدیشان گفت: «من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان می افتد. 19 اینک شما را قوت می بخشم که ماران و عقربها و تمام ی قوت دشمن را پایمال کنید و چیز ی به شما ضرر هرگز نخواهد رسانید. 20 ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما می کنند بلکه بیشتر شاد باشید که نامهای شما در آسمان مرقوم است.» 21 در همان ساعت ، عیسی در روح وجد نموده گفت: «ای پدر مالک آسمان و زمین ، تو را سپاس می کنم که این امور را از دانایان و خردمندان مخفی داشتی و بر کودکان مکشوف ساختی . بلی ای پدر، چونکه همچنین منظور نظر تو افتاد.» 22 و به سوی شاگردان خود توجه نموده گفت: «همه چیز را پدر به من سپرده است . و هیچ کس نم یشناسد که پسر کیست ، جز پدر و نه که پدر کیست ، غیر از پسر و هر ک ه پسر بخواهد برای او مکشو ف سازد.» 23 و در خلو ت به شاگردا ن خود التفات فرموده ، گفت: «خوشابحال چشمانی که آنچه شما م یبینید، می بینند. 24 زیرا ب ه شما می گویم بسا انبیا و پادشاها ن می خواستند آنچ ه شما می بینید، بنگرند و ندیدند و آنچه شما می شنوید، بشنوند و نشنیدند» 25 ناگاه یکی از فقها برخاسته ، از روی امتحان به وی گفت: «ای استاد چ ه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم؟» 26 به وی گف ت: «در تورات چه نوشته شده است و چگونه می خوانی؟» 27 جواب داده ، گفت:«اینکه خداوند خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبت نما و همسای ه خود را مث ل نفس خود.» 28 گفت: «نیکو جواب گفتی . چنین بکن که خواهی زیست.» 29 لیکن او چون خواست خود را عادل نماید، به عیسی گفت: «و همسای ه من کیست؟» 30 عیسی در جوا ب وی گفت: «مردی که از اورشلیم به سوی اریحا می رفت ، به دستهای دزدان افتاد و او را برهنه کرده ، مجروح ساختند و او را نیم مرده واگذارده ، برفتند. 31 اتفاقا کاهنی از آن راه می آمد، چون او را بدید از کناره دیگر رف ت. 32 همچنین شخصی لاوی نیز از آنجا عبور کرده ، نزدی ک آمد و بر او نگریست ه از کناره دیگر برف ت. 33 لیکن شخصی سامری که مسافر بود، نزد وی آمده ، چون او را بدید، دل ش بر وی بسوخت . 34 پس پیش آمده ، بر زخمها ی او روغن و شراب ریخته ، آنها را بست واو را بر مرک ب خود سوار کرده ، ب ه کاروانسرایی رسانید و خدمت او کرد. 35 بامدادان چون روانه می شد، دو دینار درآورده ، به سرایدار داد و بدو گفت این شخص را متوجه با ش و آنچه بیش از این خرج کنی ، در حین مراجعت به تو دهم . 36 پس به نظر تو کدام یک از این سه نفر همسایه بود با آن شخص که به دس ت دزدانافتاد؟» 37 گفت: «آنکه بر او رحم ت کرد.» عیسی وی را گف ت: «برو و تو نیز همچنا ن ک ن.» 38 و هنگامی که می رفتند، او وارد بلدی شد و زن ی که مرتاه نام داشت ، او را به خانه خود پذیرفت . 39 و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته ، کلام او را می شنید. 40 اما مرتاه بجهت زیادتی خدمت مضطرب می بود. پس نزدیک آمده ، گف ت: «ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد ک ه تنها خدم ت کنم ؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.» 41 عیسی در جواب وی گف ت: «ای مرتاه ، ا ی مرتاه ، تو در چیزها ی بسیار اندیشه و اضطرا ب داری . 42 لیکن یک چیز لازم است و مری م آن نصیب خوب را اختیار کرد ه است که از او گرفت ه نخواهد شد.»

10 11

front